شما اینجا هستید

فرهنگی » دل را به خدا بسپار
گروه : فرهنگی

لیلا اسدی

در معرفت نفس برای سالکان وقتی از خویشتن  بیرون آیند  و در ملکوت به طیران درآیند از عالم کثرت به عالم وحدت برسند در آنجا  آنچه برایشان  معنا دارد عشق است از اینرو برای هرآنچه
که وجود آدمی را سماوی کند به حقیقت آداب و رسومی است وآنچه انسان را بال  می دهد برای پریدن بی شک دل آدمی  است.
با عنایت به  کلام مولاامیرالمومنین (ع) که می فرمایند: شگفت‌ترین عضو انسان دل اوست و دل مایه‌هایى از حکمت ومایه‌‌هایى از ضد حکمت دارد.(میزان‌الحکمه، ج۹، ص۵۰۴)
از اینرو این دل را به کِه دادن محل مَقال است بدان سبب در همین باب تعشق آدمی را مراتبی است که پس از تعشق آدمی به جنس غیر خود  تعشق انسان با معشوق خیالی خویش است که در خیال، آدمی هیکلی را می آفریند که تشکل  آن معشوق خیالی است. مرحله بالاتر  تعشق انسان و دل دادن و  مواصلت و نزدیکی و قرابت به انسان کامل است که البته این تعشق به فراخور استعداد آن انسان شکل می گیرد. ممکنه آن عشق پیر و مرادش باشد  و یا یکی از انبیاء و ائمه واولیاء باشد که ما معتقدیم همیشه  حی و حاضرند واگر کسی در این مرحله این قابلیت را داشته باشد،  حاصل و ثمره  این  تعشق راستین  کشف شهود هست که  از زهدان تعشق انسان کامل ،مراتب شهود و کشف پدید می آید .
اما مرتبت غایی انسان هم تعشق باحضرت حق و حضرت روح الارواح است. فلذا هر چقدر  آدمی  مصمم و عامل به  احکام شریعت باشد و مراعات کند، تمایلات از دایره حواس کم می شود تا  با ریاضت قدرت سالک  برای طیران به سوی حضرت حق  مستحکم‌ بشود. این طی الارضی که می شنویم از عرفا، این قدرت توفق حضرت خیال بر حواس پنج گانه است ودر حقیقت ،این آنقدر می تواند فزاینده باشد در آدمی ،که هرچه قدر  خودراد را از عالم کثرت جدا کند ، این قدرت  تشدید می شودو به هر میزانی که آدمی خود را   پیرایسته تر می کند  به مقام محمود نزدیکتر می شود   و سپس مقام فنا از این رو عشق این اجازت را  به انسان می دهد که وارسته تر بشود تاجایی که مقام شهادت را به او می دهند که می فرمایند شهید نظر می کند به وجه الله به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست
عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست (سعدی).
بنابراین آنچه در عشق انسانها را به غلط می اندازد بحث مالکیت عشق  اساسا هیچ نسبتی با تملک ندارد  عشق برای بدست آوردن نیست برای از دست دادن! …
نیروی عشق چیزی است که به انسان اجازه می دهد  در زندگی  چیزهایی را از دست بدهد  تا به طبع آن چیزهایی که دیگران نمی توانند  به سادگی به دست بیارند  آن را   کسب کند
که عامیانه اش این جمله است اونی که بازنده است درعشق برنده است. به جمله شهیدآوینی سید شهیدان اهل قلم در این زمان معاصر دقت کنیم• [ هیچکس جز آنکه دل به خدا سپرده رسم دوست داشتن نمی داند ] و به چه اندازه  لطیف و عمیق زیباست از این رو رسم دوست داشتن را عرفاو سالکان  در عشق ورزی به دیگران می دانند و واقع امر اینست هر آنکه دل به خدا داد ارزش وقدر دوست داشتن   وشفقت و دلدادگی و مودت  ومحبت را، از آن پردیسی که آمده درک می کند
و بالعکس آنکس نداند از کجا آمده و برای چه آمده  و به کجا می رود و دل را به خدانسپارد  یقینا در درک این مفاهیم معنوی درمانده و بیچاره است واینگونه است که  سالکان را ه طریقت با عشق بال در می آورند وبرای قرب به خداوند جلا و علا مشق رحمان و رحیمی پروردگار می کنند که به قول حافظ دل سراپرده محبت اوست       دیده آیینه دار طلعت اوست
واین دل است  که  هنر می آفریند  و هنر شرح فراق دنیایی است که به آن تعلق داریم وبالاترین هنر  در این دنیا از منظر ما این است که دل را تجلی انوار الهی نماییم
به فرموده حضرت امیرالمومنین على(ع) [ بدانید که خداى سبحان، از میان دل‌ها تنها آن دل‌هایى را ستوده است که حکمت را نگهدارترند و از مردمان تنها آنانى را ستوده است، که در پذیرفتن دعوت حق شتابنده‌ترند.] (میزان‌الحکمه، ج۹، ص۵۰۸)
از این جهت سالکان در سپردن  دل وتعشق به مالک و صاحب  دل دو گونه اند  یک سالک مجذوب و دیگری  مجذوب سالک بدین  معنی ،کسی که سلوک می کند  تا به بدان  جذبه برسد ودیگری آنکس که،  که دچار جذبه ای میشود  وبعد آن جذبه ، او را  به سلوک وامی دارد که این جذبه همان  عشق است  که در صدر مطلب به آن پرداخته شد اساسا هنر وشعر  و هنرهای تجسمی و معماری و یا اشکال دیگر هنر  زبان بیان  فراق آدمی است  از آن   جایی که بوده و آمده و ازآن هبوط کرده است شاعران و نویسان و نقاشان و.‌‌.. چیزهایی که از آن جهان واز اون پردیس یاد
می آورند ،می نگارند  ،می سازند  ، می نویسند  و خلق می کنند و می نوازند .اندکی با  نغمه های  مولانا در این فراق همراه شویم
نالهٔ سرنا و تهدید دهل
چیزکی ماند بدان ناقور کل
ما همه اجزای آدم بوده‌ایم
در بهشت آن لحنها بشنوده‌ایم
پس حکیمان گفته‌اند این لحنها
از دوار چرخ بگرفتیم ما
که ازاین دست ،بسیار در اشعار عارفان ایران زمین بسیار است ویا اینکه
حجاب چهره جان می‌شود غبار تنم
خوشا دمی که از آن چهره پرده برفکنم
چنین قفس نه سزای چو من خوش الحانیست
روم به گلشن رضوان که مرغ آن چمنم
اینها همه هنر شرقی هنر باغ ملکوت است
هنریست که در رابطه با انسان و ملکوت  اساسا خلق می شود و صورت می پذیرد که از  زواید شهرتی  و مادی منتزع است اما آنچه همه سالکان را متحیر نموده است در مورد تعشق ،دلداگی  مولایمان امام حسین ع در این مسیر به حضرت حق است که آن را دقت بسیار باید کرد. حضرت مولا امام حسین  عابد العالمین می فرماید الهی ترددی فی الآثار یوجب بعد المزار بار پروردگارا خداوندا آمد و شد من در طبیعت و آثاری که تو خلق کردی سبب شده که از تو به مقداری دور بیفتم و دیدارم و ملاقاتم با تو به تاخیر بیفتد  خوب بسیاری ممکن که بیان کنند مگر آثار الهی برای تجلی  الهی محسوب نمی شود چرا می شود .اما نگاه امام حسین‌بسیار بالاتر از اون نگاهی هست که ما و اهل حکمت و فلسفه بهش قائل هستند که از طریق اثر به موثر از طریق نظم به ناظم از طریق مخلوقات به خالق ، می رسند  اینجا امام حسین در یک مرحله ای در معرفت و ادراک شهودی قرار گرفته که از خداوند خودش بی واسطه طلب می کند .
در  دعای عرفه می فرمایند فجمعلنی الیک بخدمته توصلنی الیک؛ بار پروردگار ا من را چنان جمع کن و چنان یکپارچه بکن برای خودت که همگی درخدمت تو باشم تا اینکه وصل به تو برای من پدیدار بشود حسین مولایم از معشوق  می خواهد هرآنچه در دنیای مادی است از اوبگیرد و از دست بدهد تا به وصال معشوقش برسد این ایثار الی المطلوب که مستقیماً بواسطه خود خداوند صورت می گیرد جزء عالی ترین و برترین مراتب سیر و سلوک هست ، که جز انسانهای ویژه به این مرحله راه پیدا نمی کنند  واینگونه است که  دل مولا یمان حضرت امام حسین  ع  در دوعالم سرآمد همه دلهای عالم است  امید که ازسیره حضرت حسین بن علی ع و  کلمات و مضامین گوهر بارایشان دل را مصفا کنیم  و به حضرت حق پیوند بزنیم ودل را به خدا بسپاریم که به قول شهید آوینی
هیچکس جز آنکه دل به خدا سپرده رسم دوست داشتن نمی داند

استفاده از خبر با ذکر منبع بلامانع است

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است -
آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد -

پایگاه خبری، تحلیلی وطن روز