شما اینجا هستید

تحلیل خبری » روز اول محرم

زینب  چند روز پیش که خبر شهادت مسلم را به حسین(ع) دادند به یاد می آورد که پس از آن برادرش حسین(ع) با یارانش  اتمام حجت می کند. ‌زینب پس از اینکه عده ای از کاروان جدا شدند هر لحظه دعا می کرد تا یارانی که در کاروان حسین ماندند آنها دگر جدا نشوند…
زینب دلپریشان برادر است… با خود می گوید با سفیر برادرم این عهد شکنان چه کردند که با حسینم چه خواهند کرد !
آرام‌ نداشت به خیمه حسین شد؛ امام گفت: زینبم ما به کوفه نمی رویم، قصد ما بسوی حجاز است. زینب آرام گرفت و از خیمه بیرون شد.
کودکان درحال بازی بودند و بزرگان در سودای عشق و همگی مهیا می شدند تا آبهایی را که در مشک کرده بودن بار شتران کنند، اما چیزی از این دل آرامی  زینب نگذشته بود که سپاه یزید  به فرماندهی حر راه را بر حسین بستند. زینب به تلاطم افتاد بود؛ حسین(ع) که تشنگی سپاه حر را دید به  یارانش دستور داد حر و سپاهش و مرکبشان را از آب سیراب  کنید.
زینب به هر طرف نگاه می کرد دلش زیر و رو  می شد؛ ‌آخر جوانان بنی هاشم همه بودند.  برای زینب هیچ عجیب نبود که  حسین(ع) کسانی را سیراب می کند که می داند آب را چندی بعد حتی ازطفل شش ماهه اش دریغ خواهند کرد و راه را براو خواهند بست و او را به سرزمینی بی آب و علف می کشانند چون آگاه بود که حسین طریقتی را ادامه می دهد که پدرش علی(ع) هنگام ضربت  تاکید داشت از ظرف شیری که برایم آوردید به ضارب من هم بنوشانید.
سبحان الله …. حیرت، در مقابل رفتار حسین(ع) خجل و قامت خم می کند، اما برای فرزندان فاطمه عادی است. آنچه زینب را نگران‌تر می کرد، بی حیایی شیعیان و مسلمانان امت رسول الله بود.
زینب یاد فرمایش امیرالمومنین(ع) افتاد که سرشار  از پاسخ به نحوه ی چگونگی و شکل گیری این بی حیایی  است.
حب الدنیا فانها راءس کل خطیئه
اینکه در آن پیچ هولناک تاریخ  مسلمانان از آموزه های جامعه ی دینی  فاصله گرفته و دیگر دیندار واقعی نیست و جملگی  مشغول دنیا  بودند و از شریعت جز عادات و لق لقه زبان چیزی در بساط نداشتند . هیچ چیز  بعید نبود که قریب بود. سفیران حسین(ع) ازجمله  مسلم بن عقیل  که اولین سفیرحسین(ع) بود را جملگی به شهادت برسانند و زینب را نگران حسین(ع) و جوانان بنی هاشم و یاران اش کند و چون اساسا زینب می داند دینی در کار نیست و دیندار معنا ندارد  یقین داشت این بی دینی محصول  اهمال صحابه پیامبر و فاصله گرفتن آنها از تعالیم جد بزرگوارش بود.
و به تحقیق دین که نباشد حیا ازآن جامعه  کوچ می کند و حیا که برود هرفاجعه  ای هولناکی امکان پذیر است.
این بی حیایی تا جایی شدت پیدا می کند  که برادرش حسین(ع) را که کانون دین شرف،فتوّت و ایمان و فرزند رسول الله است را در روز اول محرم  به مخمصه  می کشانند.
در حقیقت زینب در چنین روزی  که هنوز به کربلا نرسیده بودند به ته قصه رسیده بود.
……
لیلا اسدی

استفاده از خبر با ذکر منبع بلامانع است

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است -
آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد -

پایگاه خبری، تحلیلی وطن روز