شما اینجا هستید

اجتماعی » ماهی کوچکی در مانش

گروه اجتماعی- رعنا امیری

هیچ جا خونه خود آدم نمیشه»، می رسیم خونه و پاها را دراز می کنیم و ناخوداگاه این جمله می آید. دقیقا ساعت ۱۰ و چهل دقیقه شب گذشته در فرودگاه امام خمینی تهران، ۴ نفر به خانه بازگشتند، به خانه ی خودشان. شاید پس از ۱۸ روز سختی، این جمله به زبان آنها هم آمده باشد. یک پدر، یک مادر و دو فرزند؛ بدون ته تغاریشان «آرتین ایران نژاد.»
بالاخره رسیدند، همه آمدند، از کردهای تهران و از اقوامشان که پایتخت نشین شده بودند. آمدند پیشوازشان؛ و علی برادر ماتم‌زده که نمی تواند فریاد بکشد. علی برادر بزرگ است، برادر رسول؛ عموی آنیتا و او که ماهها است برادر، همسر برادرش و برادرزاده هایش را ندیده است و بی تاب دیدنشان است. دیدن و بوسیدن، بوسیدن و بوییدن آنها که پاره های تنش بودند و حالا جسم بی جان و یخ زده شان از فرانسه به باز گشته است. آنها با پرواز شرکت ایران ایر، بالاخره رسیدند، رسیدند و دل یک ایران آرام گرفت. آرام عزیزانی که در غربت، گرفتار شدند. اما هنوز هم جای خالی آرتین حس می شود، برادرزاده ۱۵ ماهه علی ایران نژاد که در دریای مانش ناپدید شد. پدر و مادر شیوا و رسول، خواهرها و برادرهای هر دو فامیل ایران نژاد و پناهی، آرتین را می خواهند، نوه شیرین زبان شان را که در اعماق مانش جاودانه شد. هیچ چیز این مراسم پیشواز؛ دیدنی نیست. از یک طرف خانواده بزرگی که عزیزترین‌شان را از دست دادند و از طرفی جامانده کوچکشان. تنها همین به خانه رسیدن است که آرامشان میکند، همین رسیدن و ماندن.

*مهمانان ویژه پرواز ایران ایر
دویدن های کمال حسین پور، نماینده مردم سردشت و هماهنگی های وزارت امورخارجه کشورمان با  امور خارجه فرانسه، این آمدن را سبب شد و هزینه سنگین انتقال بدن‌های بی‌جان از دوش خانواده سیاه‌پوش برداشته شد. بازگشت بدن‌های بی‌جان آنها به ایران و داشتن یک سنگ قبر، تنها دل‌خوشی برای خانواده داغدار بود که جمعی از سازمان‌های مردم‌نهاد از یک‌سو و وزارت خارجه هم از سوی دیگر داوطلب آن شدند. هزینه رساندن پیکرها از دانکرک به پاریس و تابوت و کفن را وزارت مسکن و شهرسازی و سفارت ایران در فرانسه  و هزینه انتقال آنها تا ایران را هواپیمایی ایران‌ایر تقبل کرد و رسول و خانواده‌اش بدون آرتین میهمان ویژه این پرواز شدند.
بیست دقیقه  مانده به ۱۱ شب تا ۴ صبح کارها و اقدامات مربوطه انجام شد. از قرنطینه تا رد و بدل کردن مدارک، ۵ ساعت بالا و پایین رفتن در محوطه فرودگاه برای علی که به نمایندگی از پدر و مادر پیرش به تهران آمده، جانفرسا است، نه از خستگی که از دلتنگی دیدار جانانش. ساعت ۴ صبح، با دو آمبولانسی که از قبل با هزینه ۶ میلیون تومان گرفته، در مقابل درب یکی از پایانه ها، پیکر عزیزانش را تحویل میگیرد؛ شیوا و آنیتا دریک آمبولانس و رسول و آرمین در آمبولانس دیگر. آنها می خواهند زودتر برسند، بروند سردشت. به راه می افتند، راهی طولانی و هر دو آمبولانس پس از ساعتها در راه بودن، به سردشت می رسند.

مردم سردشت در مسیر ورودی شهر به استقبال‌شان رفتند. به خط شده بودند برای خانواده‌ای که ۷ ماه پیش از همین مسیر راهی شدند تا از خانه و کاشانه‌شان بروند، برای شروع یک زندگی رویایی. ترجمه شعری که روی بنر استقبال نوشته شده، این است: پنج نفر بودیم، رو به سوی غربت، دل به سوی کردستان/ چهار جنازه بی‌روح آمدیم سمت شما/ یکی از ما در غربت بی‌نام‌و‌نشان ماند/ راه غربت سخت و گران بود/ دلمان همیشه سوی یاران بود/ سفر ناتمام ماند و پایان زندگی و بازگشت‌مان/ به سوی سرزمین بود.»

آمبولانس از دور پیداست. «اومدن،اومدن» یکی فریاد زد؛ و آمبولانس ها نزدیک شدند، نزدیک و نزدیکتر. بنری که جلوی آمبولانس زده شده؛ عکسهای پنج نفره رسول و شیوا و سه فرزندشان را در دل خود نقش بسته دارد. ۵ نفر باهم، اما در آمبولانس ها فقط  ۴ نفر هستند؛ و آرتین، که ماهی کوچکی شده و به عمق مانش رفته در کنار آنها نیست. پیکرها را به مسجد می برند، بسیاری از اطراف آمده‌اند. در مسجد معراج جانبازان سردشت، نماز میت خوانده شد و ۴ عضو خانواده سردشتی در آرامستان نزدیک خانه ایران‌نژاد به خاک سپرده شدند. اهالی غم زده اند و هوا بدجوری سوز دارد، سرد است ولی  لرزش بدنها از سرما نیست، از گریه های بی امان پدران و مادران و پدربزرگ ها و مادربزرگ ها است، از غم این مراسم است که غربت عجیبی دارد و غم است دیگر. از اول تا انتهای این ماجرا، درست مثل همین گزارش.

استفاده از خبر با ذکر منبع بلامانع است

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است -
آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد -

پایگاه خبری، تحلیلی وطن روز